ذبيح الله صفا
1260
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
* چون بيخردان بىخبر از كار مباش * سرگشته بهر كوچه و بازار مباش ترسم كه ز چشم اهل بينش افتى * چون طفل سرشك مردمآزار مباش * اى شيفتهء زينت و پيرايهء خويش * تا چند بلند مىكنى پايهء خويش نفعى نتوان برد ز سرمايهء خويش * آسوده كسى نبود در سايهء خويش * مستان همه خفتهاند در سايهء تاك * از گرمى خورشيد قيامت بىباك دنيا گويند مزرع آخرتست * اى شيخ بريز دانهء سبحه به خاك * كردم هرچند جستجو در عالم * ياران موافق بجهان ديدم كم افسوس كه همچو مهرههاى شطرنج * يكرنگ نيند همنشينان با هم 95 - شيداى فتحپورى « 1 » شيداى فتحپورى از شاعران سدهء يازدهم هندست كه در يك خاندان ايرانى مهاجر به دنيا آمد پدرش از طايفهء تكلو و ساكن مشهد بود و از آنجا
--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : * تذكرهء نصرآبادى ، ص 444 - 445 . * هفت آسمان ، ص 138 - 139 . * سرو آزاد ، ص 82 - 84 . * بهارستان سخن ، ص 475 - 485 . * نتايج الافكار ، ص 383 - 386 . * ضميمهء فهرست ريو ، ص 206 - 207 .